تبليغاتX
عشق -->

آنچه را گذشته است فراموش كن و بدانچه نرسیده است رنج و اندوه مبر 
قبل از جواب دادن فكر كن 
هیچكس را تمسخر مكن 
نه به راست و نه به دروغ قسم مخور 
خود برای خود، زن انتخاب كن 
به شرر و دشمنی كسی راضی مشو 
...


ادامه مطلب

+ نوشته شده توسط غریب در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 و ساعت 14:38 |


در 15 سالگی آموختم كه مادران از همه بهتر می‌دانند، و گاهی اوقات پدران هم
در 20 سالگی یاد گرفتم كه كار خلاف فایده‌ای ندارد، حتی اگر با مهارت انجام شود
در 25 سالگی دانستم كه یك نوزاد، مادر را از داشتن یك روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یك شب هشت ساعته، محروم می‌كند.

...

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده توسط غریب در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 و ساعت 14:33 |

تَختِ جَمشید یا پارسه نام یکی از شهرهای باستانی ایران است که سالیان سال پایتخت تشریفاتی امپراطوری ایران در زمان دودمان هخامنشیان بوده‌است. باور تاریخدانان بر این است که اسکندر مقدونی سردار یونانی که در ۳۳۰ پیش از میلاد، به ایران حمله کرد و تخت جمشید را به آتش کشید و احتمالا بخش عظیمی از کتابها، فرهنگ و هنر هخامنشی را با اینکار نابود نمود. با این‌حال ویرانه‌های این مکان هنوز هم در مرودشت در نزدیکی شیراز مرکز استان فارس برپا است و باستان شناسان از ویرانه‌های آن نشانه‌های آتش و هجوم را بر آن تایید می‌کنند.

این مکان از سال ۱۹۷۹ یکی از آثار ثبت شدهٔ ایران در میراث جهانی یونسکو است.

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده توسط غریب در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 و ساعت 14:32 |

۱. به خاطر داشته باش که عشقهاي سترگ ودستاوردهاي عظيم، به خطر کردنها و ريسکهاي بزرگ محتاجند.

۲. وقتي چيزي را از دست دادي، درس گرفتن از آن را از دست نده.

۳. اين سه ميم را از همواره دنبال کن:

. محبت و احترام به خود را

. محبت به همگان را

. مسئوليت پذيري در برابر کارهايي که کرده اي

...


ادامه مطلب

+ نوشته شده توسط غریب در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 و ساعت 14:27 |
مردي بود بسيار متمكن و پولدار روزي به كارگراني براي كار در باغش نياز داشت . بنابراين پيشكارش را به ميدان شهر فرستاد تا كارگراني را براي كار اجير كند . 
پيشكار رفت و همه ي كارگران موجود در ميدان شهر را اجير كرد و آورد و آن ها در باغ به كار مشغول شدند . كارگراني كه آن روز در ميدان نبودند ، اين موضوع را شنيدند و آنها نيز آمدند . 
روز بعد و روزهاي بعد نيز تعدادي ديگر به جمع كارگران اضافه شدند . گر چه اين كارگران تازه ، غروب بود كه رسيدند ، اما مرد ثروتمند آنها را نيز استخدام كرد . شبانگاه ، هنگامي كه خورشيد فرو نشسته بود ، او همه ي كارگران را گردآورد و به همه ي آنها دستمزدي يكسان داد . بديهي است آناني كه از صبح به كار مشغول بودند ، آزرده شدند و گفتند : 
اين بي انصافي است . چه مي كنيد ، آقا ؟ ما از صبح كار كرده ايم و اينان غروب رسيدند و بيش از دو ساعت نيست كه كار كرده اند . بعضي ها هم كه چند دقيقه پيش 
به ما ملحق شدند . آن ها كه اصلاً كاري نكرده اند . 
مرد ثروتمند خنديد و گفت : به ديگران كاري نداشته باشيد . آيا آنچه كه به خود شما داده ام كم بوده است ؟ 
كارگران يكصدا گفتند : نه ، آنچه كه شما به ما پرداخته ايد ، بيش تر از دستمزد معمولي ما نيز بوده است . با وجود اين ، انصاف نيست كه ايناني كه دير رسيدند و كاري نكردند ، همان دستمزدي را بگيرند كه ما گرفته ايم . 
مرد دارا گفت : من به آنها داده ام زيرا بسيار دارم . من اگر چند برابر اين نيز بپردازم ، چيزي از دارائي من كم نميشود . من از استغناي خويش مي بخشم . 
شما نگران اين موضوع نباشيد . شما بيش از توقعتان مزد گرفته ايد پس مقايسه نكنيد . من در ازاي كارشان نيست كه به آنها دستمزد مي دهم ، بلكه مي دهم چون براي دادن و بخشيدن بسيار دارم . من از سر بي نيازي ست كه مي بخشم .
مسيح گفت : بعضي ها براي رسيدن به خدا سخت مي كوشند . بعضي ها درست دم غروب از راه مي رسند . بعضي ها هم وقتي كار تمام شده است ، پيدايشان مي شود . اما همه به يكسان زير چتر لطف و مرحمت الهي قرار مي گيرند .
شما نميدانيد كه خدا استحقاق بنده را نمي نگرد ، بلكه دارائي خويش را مي نگرد . او به غناي خود نگاه مي كند ، نه به كار ما . از غناي ذات الهي ، جز بهشت نمي شكفد . 
بايد هم اينگونه باشد . بهشت ، ظهور بي نيازي و غناي خداوند است . دوزخ را همين خشكه مقدس ها و تنگ نظرها برپا داشته اند . زيرا اينان آنقدر بخيل و حسودند كه نميتوانند جز خود را مشمول لطف الهي ببينند .

+ نوشته شده توسط غریب در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 و ساعت 14:55 |

يکي از دوستان شيوانا، عارف بزرگ، تاجر مشهوري بود. روزي اين تاجر به طور تصادفي تمام اموال خود را از دست داد و ورشکسته شد و از شدت غصه بيمار گشت و در بستر افتاد.
شيوانا به عيادتش رفت و بر بالينش نشست. اما مرد تاجر نمي توانست آرام شود و هر لحظه مضطرب تر و آشفته تر مي شد. شيوانا دستي روي شانه دوست بيمارش زد و خطاب به او گفت: دوست داري آرام ترين انسان روي زمين را به تو نشان بدهم که وضعيتش به مراتب از تو بدتر است ولي با همه اين ها آرام ترين و شادترين انسان روي زمين نيز هست!؟
دوست شيوانا تبسم تلخي کرد و گفت: مگر کسي مي تواند مصيبتي بدتر از اين را تجربه کند و باز هم آرام باشد؟ شيوانا سري تکان داد و گفت: آري برخيز تا به تو نشان بدهم..
مرد تاجر را سوار گاري کردند و شيوانا نيز در کنار گاري پاي پياده به حرکت افتاد. يک هفته راه سپردند تا به دهکده دوردستي رسيدند که زلزله يک سال پيش آن را ويران کرده بود. در دهکده زلزله زده، شيوانا سراغ مرد جواني را گرفت که لقبش آرام ترين انسان روي زمين بود.
وقتي به منزل آرام ترين انسان رسيدند دوست بيمار شيوانا جواني را ديد که درون کلبه اي چوبي ساکن شده است و مشغول نقاشي روي پارچه است. تاجر ورشکسته با تعجب به شيوانا نگريست و در مورد زندگي آرامترين انسان پرسيد. 
شيوانا او را دعوت به نشستن کرد و در حالي که آرام ترين انسان براي آن ها غذا تهيه مي کرد براي تاجر گفت که اين مرد جوان، ثروتمندترين مرد اين ديار بوده است.. اما در اثر زلزله نه تنها همه اموالش را از دست داد بلکه زن و کليه فرزندان و فاميل هايش را هم از دست داده است.. او آرام ترين انسان روي زمين است چون هيچ چيزي براي از دست دادن ندارد و تمام اين اتفاقات ناخوشايند را بخشي از بازي خالق هستي با خودش مي داند. او راضي است به هر چه اتفاق افتاده است و ايام زندگي خود را به عالي ترين شکل ممکن سپري مي کند. او در حال بازسازي دهکده است و قصد دارد دوباره همه چيز را آباد کند و در تنهايي روي پارچه طرح هاي آرام بخش را نقاشي مي کند و به تمام سرزمين هاي اطراف مي فروشد.
مرد تاجر کمي در زندگي و احوال و کردار و رفتار آرام ترين انسان روي زمين دقيق شد و سپس آهي عميق از ته دل کشيد و گفت: فقط کافي است راضي باشي! آرامش بلافاصله مي آيد!
در اين هنگام آرام ترين انسان روي زمين در آستانه در کلبه ظاهر شد و در حالي که لبخند مي زد گفت: فقط رضايت کافي نيست! بايد در عين رضايت مدام و لحظه به لحظه ، آتش شوق و دوباره سازي را هم دايم در وجودت شعله ور سازي بايد در عين رضايت دائم، جرات داشتن آرزوهاي بزرگ را هم در وجود خودت تقويت کني. تنها در اين صورت است که آرامش واقعي بر وجودت حاکم خواهد شد

+ نوشته شده توسط غریب در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 و ساعت 14:43 |
یه روز یه مسافر خسته با اسب و سگش از مسیر دشتی بدون آب و علف می گذشت. از آغاز سفر خیلی گذشته بود و مسافر و حیووناش بسیار گرسنه و تشنه بودن. در چشم انداز دشت، یه باغ محصور و سرسبز که درش نهر روون و درختای پرمیوه پیدا بود، به چشم می خورد. مسافر که به در باغ رسید، دید یه نگهبان بر سر در باغ ایستاده و یه تابلو بالای در نصب شده و روش نوشته: "بهشت"

مسافر پرسید: اینجا کجاست و نگهبان پاسخ داد: اینجا بهشته. مسافر ازش خواست که برای نوشیدن آب و یه استراحت کوتاه اونو راه بده. نگهبان گفت: برو داخل.

وقتی مسافر خواست با حیووناش داخل بشه نگهبان مانع شد و گفت ورود حیوانات به داخل بهشت ممنوعه. مسافر گفت: اونا تمام چیزای منن، تمام راهو با من بودن، اونا یه بخشی از زندگی منن. و نگهبان مانع شد. مسافر همچنان خسته و تشنه به راهش ادامه داد.

فرسخی جلوتر مسافر با صحنه مشابهی مواجه شد. باغی و نگهبانی و تابلوی بالای دری که روش نوشته بود بهشت.. از نگهبان خواست برای رفع عطش و خستگی با حیووناش وارد بهشت شن و نگهبان اجازه داد.

بعد نیمروزی که مسافر برای ادامه راه از باغ خارج می شد، به نگهبان گفت: پایین تپه باغی هست که اونجا هم بهشته، اگر اون بهشت جعلیه چرا جلوشو نمیگیرید؟ نگهبان پاسخ داد: اونجا جهنمه و اتفاقا کار ما روهم راحت می  کنه. هر ی حاضر باشه از چیزایی که دوست داره، از چیزایی که براش مهمن و براش آرمانن، بگذره وارد اونجا میشه و مشتریای ما کمتر میشن.
اما اگرکسی حاضر نباشه از مهمترین چیزای زندگیش بگذره، به اینجا میاد.

+ نوشته شده توسط غریب در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 و ساعت 14:42 |

با توجه به سلیقه مرسوم مصرف کنندگان تکنولوژی، شرکت ها مسابقه بی پایانی را برای ساخت کوچک ترین گجت ها شروع کرده اند. همین باعث شده است که بسیاری از ما حظ و جذابیت تماشای ابزارهای بسیار بزرگ را فراموش کنیم! ده ماشینی را که اینجا معرفی کرده ایم، آنچنان عظیم هستند که با دیدن شان احتمالا در خصوص مفهوم کلمه بزرگ دچار مشکل خواهید شد...
 


ادامه مطلب

+ نوشته شده توسط غریب در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 و ساعت 14:40 |

مردی در عالم رویا فرشته ای را دید که در یک دستش مشعل و در دست دیگرش سطل آبی گرفته بود و در جاده ای روشن و تاریک راه می رفت
مرد جلو رفت و از فرشته پرسید: این مشعل و سطل آب را کجا می‌بری؟
فرشته جواب داد: می خواهم با این مشعل بهشت را آتش بزنم و با این سطل آب، آتش های جهنم را خاموش کنم. آن وقت ببینم که چه کسی واقعاً خدا را دوست دارد؟

شما چی؟ اگه بهشت و جهنمی وجود نداشت بازم خدا را که به شما همیشه محبت می کنه دوست داشتین؟
اصلاً تا حالا فکر کردین که خدا رو دوست دارین یا نه؟
اگه دوست دارین فکر کردین چرا دوسش دارین؟
اگه این کارو نکردین، شاید الآن وقتشه


+ نوشته شده توسط غریب در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388 و ساعت 0:0 |

لاینل واترمن داستان آهنگری را می‌گوید که پس از گذراندن جوانی پرشر و شور، تصمیم گرفت روحش را وقف خدا کند. سال‌ها با علاقه کار کرد، به دیگران نیکی کرد، اما با تمام پرهیزگاری، در زندگی‌اش چیزی درست به نظر نمی‌آمد. حتی مشکلاتش مدام بیش‌تر می‌شد.
یک روز عصر، دوستی که به دیدنش آمده بود و از وضعیت دشوارش مطلع شد، گفت: «واقعا عجیب است. درست بعد از این که تصمیم گرفته‌ای مرد خداترسی بشوی، زندگی‌ات بدتر شده، نمی‌خواهم ایمانت را ضعیف کنم اما با وجود تمام تلاش‌هایت در مسیر روحانی، هیچ چیز بهتر نشده».
آهنگر بلافاصله پاسخ نداد: او هم بارها همین فکر را کرده بود و نمی‌فهمید چه بر سر زندگی‌اش آمده.
اما نمی‌خواست دوستش را بی‌پاسخ بگذارد، شروع کرد به حرف زدن و سرانجام پاسخی را که می‌خواست یافت. این پاسخ آهنگر بود:
«در این کارگاه، فولاد خام برایم می‌آورند و باید از آن شمشیر بسازم. می‌دانی چه طور این کار را می‌کنم؟ اول تکه‌ی فولاد را به اندازه‌ی جهنم حرارت می‌دهم تا سرخ شود. بعد با بی‌رحمی، سنگین‌ترین پتک را بر می‌دارم و پشت سر هم به آن ضربه می‌زنم، تا این که فولاد، شکلی را بگیرد که می‌خواهم. بعد آن را در تشت آب سرد فرو می‌کنم، و تمام این کارگاه را بخار آب می‌گیرد، فولاد به خاطر این تغییر ناگهانی دما، ناله می‌کند و رنج می‌برد. باید این کار را آن قدر تکرار کنم تا به شمشیر مورد نظرم دست بیابم. یک بار کافی نیست».
آهنگر مدتی سکوت کرد، سیگاری روشن کرد و ادامه داد:
«گاهی فولادی که به دستم می‌رسد، نمی‌تواند تاب این عملیات را بیاورد. حرارت، ضربات پتک و آب سر، تمامش را ترک می‌اندازد. می‌دانم که این فولاد، هرگز تیغه‌ی شمشیر مناسبی در نخواهد آمد»..
باز مکث کرد و بعد ادامه داد:
«می‌دانم که خدا دارد مرا در آتش رنج فرو می‌برد. ضربات پتکی را که زندگی بر من وارد کرده، پذیرفته‌ام، و گاهی به شدت احساس سرما می‌کنم. انگار فولادی باشم که از آبدیده شدن رنج می‌برد. اما تنها چیزی که می‌خواهم، این است : «خدای من، از کارت دست نکش، تا شکلی را که تو می‌خواهی، به خود بگیرم. با هر روشی که می‌پسندی، ادامه بده، هر مدت که لازم است، ادامه بده، اما هرگز مرا به کوه فولادهای بی فایده پرتاب نکن».

 

+ نوشته شده توسط غریب در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388 و ساعت 23:59 |


*اگر کاری رو یه نفر تونسته انجام بده پس تو هم میتونی و اگر تا حالا کسی انجامش نداده تو میتونی اولین نفر باشی.

 

*دوری دوستیهای كوچك را از بین می برد ولی به دوستیهای بزرگ عظمت می بخشد

همانگونه كه باد شعله كبریت را خاموش می كند ولی آتش بزرگ را شعله ور تر

 

*ارزش انسان به افكار و باورهای اوست

 

*ایمان داشته باش که کوچک ترین محبت ها از ضعیف ترین حافظه ها پاک نمی شود........." ویکتور هوگو "


ادامه مطلب

+ نوشته شده توسط غریب در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388 و ساعت 21:57 |

لطفا" بلافاصله بعد از وارد شدن به داخل خودرو سیستم تهویه هوا را روشن نکنید.

 پس از وارد شدن به داخل خودرو، پنجره های خودرو را پایین کشیده و صبر کنید تا هوای داخل خودرو عوض شود، بعد ازچند دقیقه می توانید سیستم تهویه مطبوع  خودرو را روشن نمایید.

ایا می دانید دلیل انجام این کار چیست؟


ادامه مطلب

+ نوشته شده توسط غریب در دوشنبه یازدهم خرداد 1388 و ساعت 19:56 |
 
بسم الله الرحمن الرحیم
 
إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ أَلَا تَتَّقُونَ ﴿124﴾ أَتَدْعُونَ بَعْلاً وَتَذَرُونَ أَحْسَنَ الْخَالِقِينَ ﴿125﴾ اللَّهَ رَبَّكُمْ وَرَبَّ آبَائِكُمُ الْأَوَّلِينَ ﴿126﴾‏
به خاطر بياور هنگامى را كه به قومش گفت: «آيا تقوا پيشه نمى‏كنيد؟!آيا بت «بعل‏» را مى‏خوانيد و بهترين آفريدگارها را رها مى‏سازيد؟!خدايى كه پروردگار شما و پروردگار نياكان شماست!»
 
سوره صافات آیات 124 تا 126
 
«بعل»، به معنی «استاد» و «ارباب»، خدای کهن ادیان غیرابراهیمی در تمدن‌های شرق مدیترانه و بین‌النهرین بود. این همان «خدایی» است که در تمدن‌های گوناگون اسامی گوناگون به خود گرفته، مانند مردوخ و نمرود و داگان و اوزیریس و غیره، و در ادیان ابراهیمی «شیطان» خوانده می‌شود. در تمامی فرقه‌های شیطانی معاصر، مانند ایلومیناتی و فراماسونری، این «خدا» با نام «لوسیفر» مورد پرستش است. نمادهای «لوسیفر»، از جمله ابلیسک، از گذشته کهن تا به امروز بلاتغییر مانده است.در مسیحیت نام «بعل» به عنوان مترادف «شیطان» به کار می‌رفت. و  خواهیم گفت که این همان نماد شیطان است که در مراسم حج توسط میلیون‌ها زائر سنگباران می‌شد و در سال‌های اخیر حکومت سعودی آن را حذف کرد و به جایش دیواری ساده گذارد. این حذف به دلیل نقش لرد فاستر (سِر نورمن فاستر)، معمار و ماسون نامدار، در بازسازی مکه است.

 
تبلیغ آبلیسک در سایت رجا نیوز!


ادامه مطلب

+ نوشته شده توسط غریب در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388 و ساعت 22:44 |
تصویر هوایی از کارخانه خوشگوار ، تولید کننده نوشابه های زهر آلود کوکا کولا و آب معدنی دسانی در قلب مشهد مقدس که  متاسفانه برخی ازسهامداران آن از رجال مذهبی  و سیاسی مشهد مقدس  هستند... این در حالی است که مدير شركت خوشگوار در پاسخ به درخواست مردم براي قطع ارتباط با كوكاكولا مي‌گويد: بازار فروش ما وابسته به همين نام است و نمي‌توانيم آنرا حذف كنيم !!!!!!  که این خود عذر بدتر از گناه است ! لازم به ذکر  مجدد و تاکید هزارباره است که بنا بر آنچه در کتاب « دکترایموتو» دانش آموخته دانشگاه يوكوهاما با مدرك دكتراي Alternative Medicine  آمده است، ما به مدارک حقیقی دست یافته‌ایم که نشان می‌دهد، انرژی ارتعاشی بشر، افکار، نظرات، موسیقی، دعا و نیایش بر ساختار مولکولی آب اثر می‌گذارد.

خداوند متعال در سوره مبارکه نحل آیه ۹ میفرماید : هُوَ الَّذِي أَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء لَّكُم مِّنْهُ شَرَابٌ  او همان است كه از آسمان براى شما آبى (به صورت باران و برف و تگرگ) فرو فرستاد كه از آن آب آشاميدنى شماست

coca-cola


ادامه مطلب

+ نوشته شده توسط غریب در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388 و ساعت 21:55 |
فی المثل گفته می شود: «فلانی چون سنبه را پرزور دید ماستها را کیسه کرد.» یا به عبارت دیگر به محض اینکه صدای مدیر یا ناظم بلند شد بچه ها ماستها را کیسه کردند و غیره...

اکنون ببینیم وقتی که ماست داخل کیسه می شود چه ارتباطی با ترس و تسلیم و جا خوردگی پیدا می کند؟!


ادامه مطلب

+ نوشته شده توسط غریب در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 و ساعت 15:19 |


ادامه مطلب

+ نوشته شده توسط غریب در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 و ساعت 15:17 |

گروه متخصص و محققی در یک تحقیق سوالی را از گروهی کودک خردسال پرسیده بودند که پاسخ هایی که بچه ها دادند عمیق تر و متفکرانه تر از تصورات بود .

سوال این بود : معنی عشق چیست ؟

  • بیلی 4 ساله : وقتی کسی شما را دوست داره اسم شما را متفاوت از بقیه می گه . وقتی اون شما را صدا می کنه احساس می کنی که اسمت از جای مطمئنی به زبون آورده شده.
  • ربکا 8 ساله : مادربزرگ من از وقتی آرتروز گرفته نمی تونه خم بشه و ناخن هایش رو لاک بزنه . پدربزرگم همیشه این کار را برایش می کنه حتی حالا که دستهاش آرتروز گرفتن .. این عشقه.
  • کریستی 6 ساله : عشق وقتیه که شما برای غذا خوردن می رین بیرون و بیشتر سیب زمینی سرخ شده خودتون را می دید به دوستتون بدون اینکه از اون انتظار داشته باشید که کمی از غذای خودش را به شما بده.
  • دنی 7 ساله : عشق یعنی وقتی که مامانم برای بابام قهوه درست می کنه و قبل از اینکه بهش بده امتحانش می کنه تا مطمئن بشه که طعمش خوبه.
  • تری 4 ساله : عشق اون چیزی است که لبخند را وقتی خسته ای به لبت می آره.
  • امیلی 8 ساله : عشق وقتیه که شما همش همدیگر را می بوسید بعد وقتی از بوسیدن خسته شدید هنوز دوست دارید با هم باشید پس بیشتر با هم حرف می زنید . مامان و بابای من دقیقا اینجوریند.
  • بابی 7 ساله : عشق همان باز کردن کادوهای کریسمسه به شرطی که یه لحظه دست نگه  داری و فقط گوش کنی.
  • نیکا 7 ساله : اگر می خواهی دوست داشتن را بهتر یاد بگیری باید از کسی که بیشتر از همه ازش متنفری شروع کنی.
  • تامی 6 ساله : عشق مثل یه پیرزن و یه پیرمرد کوچولو می مونه که هنوز با هم دوست هستند حتی بعد از اینکه همدیگر را خیلی خوب می شناسند.
  • نوئل 7 ساله : عشق اون موقع است که تو به پسره می گی از تی شرتش خوشت اومده بعد اون هر روز می پوشتش.
  • کیندی 8 ساله : موقع تکنوازی پیانو من تنهایی روی سن بودم و خیلی هم ترسیده بودم . به تمام مردمی که من را نگاه می کردند نگاه کردم و بابام را دیدم که وول می خوره و لبخند می زنه . اون تنها کسی بود که این کار را می کرد . من دیگه نترسیدم.
  • کلر 6 ساله : مامانم من را بیشتر از هر کس دیگه ای دوست داره چون هیچ کس دیگه ای شبها منو نمی بوسه تا خوابم ببره.
  • الین 5 ساله : عشق اون موقعی است که مامان بهترین تیکه مرغ را میده به بابا.
  • کریس 7 ساله : عشق اون موقعی است که مامان ، بابا را خندان می بینه و بهش می گه که هنوز از رابرت ردفورد خوش تیپ تره.
  • مری آن 4 ساله : عشق وقتیه که سگت می پره بغلت و صورتت را لیس می زنه حتی اگه تمام روز تو خونه تنهاش گذاشته باشی .


پسر بچه 4 ساله ای همسایه دیوار به دیوار یک آقای مسن بود. این آقا همسرش را از دست داده بود . پسر بچه وقتی پیرمرد را تنها در حال گریه کردن می بیند به حیاط خانه پیرمرد وارد می شود و می پرد بغل پیرمرد و همانجا می ماند . وقتی مادرش ازش می پرسد که چه کار می کردی ؟ میگوید : هیچی من فقط کمکش کردم تا راحت تر گریه کند."

 راستی از نظر شما عشق یعنی چه ؟

+ نوشته شده توسط غریب در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388 و ساعت 15:14 |

حادثه آنقدر ناگهانی روی داد که همه چیز در شهر به همان حالت که در اثنای زندگی روزمره بود دست نخورده ماند و امروز دقیقا به همان گونه که دو هزار سال پیش بودند باقی است. گویی زمان منجمد شده است.

+ نوشته شده توسط غریب در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388 و ساعت 15:8 |


ادامه مطلب

+ نوشته شده توسط غریب در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 16:30 |
زنی سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند. 

یکروز تصمیم گرفت میزان علاقه‌اى که دامادهایش به او دارند را ارزیابى کند. 

یکى از دامادها را به خانه‌اش دعوت کرد و در حالى که در کنار استخر قدم مى‌زدند از قصد وانمود کرد که پایش لیز خورده و خود را درون استخر انداخت. 

دامادش فوراً شیرجه رفت توى آب و او را نجات داد. 

فردا صبح یک ماشین پژو ٢٠٦ نو جلوى پارکینگ خانه داماد بود و روى شیشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت» 

زن همین کار را با داماد دومش هم کرد و این بار هم داماد فوراً شیرجه رفت توى آب وجان زن را نجات داد. 

داماد دوم هم فرداى آن روز یک ماشین پژو ٢٠٦ نو هدیه گرفت که روى شیشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت» 
نوبت به داماد آخرى رسید. 

زن باز هم همان صحنه را تکرار کرد و خود را به داخل استخر انداخت. 

امّا داماد از جایش تکان نخورد!!!!

او پیش خود فکر کرد وقتش رسیده که این پیرزن از دنیا برود پس چرا من خودم را به خطر بیاندازم. 

همین طور ایستاد تا مادر زنش درآب غرق شد و مرد. 

فردا صبح یک ماشین بى‌ام‌و کورسى آخرین مدل جلوى پارکینگ خانه داماد سوم بود که روى شیشه‌اش نوشته بود:
 «متشکرم! از طرف پدر زنت» 
big hugbig grin

+ نوشته شده توسط غریب در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 14:25 |

Search Engine Optimization and SEO Tools
.:: عشق ::.
 
 

 
 

.:: لينک ثابت طلايي ::.   ||   .:: ارسال لينک ::.

 
 

  قالب وبلاگ : قالب عاشقانه : آموزش
<-LinkTitle->


 
 

   .:: لينک ثابت روزانه ::.    ||   .:: ارسال لينک ::. 

 
 

  بزرگترين سايت سرگرمي و تفريحي



تعداد بازديد ها:

دريافت کد لينک باکس


Online Support :